X
تبلیغات
بصیرت یعنی ...
بصیرت یعنی ...
 
بصیرت یعنی بدانیم شمری که سر از حسین (ع) جدا کرد همان جانباز صفین است که تا مرز شهادت پیش رفت

 

مگذار مرا دراین هیاهو، آقا 


تنها و غریب و سربه زانو آقا


ای کاش ضمانت دلم را بکنی 


 تکرار قشنگ بچه آهو آقا


عیدتون مبارک


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و پنجم شهریور 1392 توسط نرگس غ



از پیکر چاک چاک، اثر آوردند

زان یار سفر کرده، خبر آوردند

یاران به حریم عشق رو آوردند

از طایر عشق بال و پر آوردند

پرنده

رفتند و مرا دوباره عاشق کردند

دیری ست به دنبال غزل می گردند

حالا همه شب کنار این پنجره ام

امشب به دلم شده که بر می گردند

پس از عمری پس از عمری غریبی بی نشانی

خـــدا می‌خــــواسـت در غربــــت نـــــمانی

از آن جسم شریف و پاکت ای دوست

پلاکی بازگشت و استخوانی

****

خدایا اگر می‌دانی که عاشقت شده‌ام،

مرا به سوی خود فراخوان

و الّا مرا رشد بده

و توفیق تکامل الی‌الله نصیبم کن

تا لایق شهادت گردم



نوشته شده در تاريخ جمعه پانزدهم شهریور 1392 توسط نرگس غ

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

مانند مرده ای متحرک شدم بیا

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

می خواستم که وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آنچه که می خواستم گذشت

دنیا که هیچ,جرعه ی آبی که خورده ام

از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت

بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ایم

از خیر شعر گفتن,حتی قلم گذشت

تا کی غروب جمعه ببینم که مادرم

یک گوشه بغض کرده,که این جمعه هم گذشت...

مولا شمار درد دلم بی نهایت است

تعداد درد من به خدا از رقم گذشت

***

حالا برای لحظه ای آرام می شوم

ساعات خوب زندگی ام در حرم گذشت

 


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 توسط نرگس غ

این هفته هم گذشت تو اما نیامدی

خورشید خانواده ی زهرا نیامدی

از جاده ی همیشه ی چشم انتظارها

ای آخرین مسافردنیا نیامدی

صبحی کنار جاده تو را منتظر شدیم

"آمد غروب،رفت وتوآقا نیامدی"

امروزمان که رفت چه خاکی به سر کنیم؟

آقای من ! اگر زد وفردا نیامدی

غیبت بهانه ای است که پاکیزه تر شویم

تا روبرویمان نشدی ، تا نیامدی!


نوشته شده در تاريخ جمعه بیست و پنجم مرداد 1392 توسط نرگس غ


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 توسط نرگس غ


دخترم دختر نيکو سيرمقوّت قلبم و نور بصرم
دختر اي جان پدر، سرو روانهم‌عنان باد تو را، بخت جوان
اي گل گلشن اقبال و صفاي همه عاطفه و مهر و وفا
در ادب کوش و فضيلت جو باشراستي پيشه کن و خوش خو باش
لطف حق باد تو را روز افزونپا منه از ره عفت بيرون
اي همه حُسن و جمال و فر و هوشروي چون ماه ز اغيار بپوش

راه شيطان لعين هيچ مپونزد بيگانه سخن، نرم مگو
جلوه در کوچه و بازار مکنفتنه سان خلق، گرفتار مکن
تا تواني ز خَسان، پنهان باشادب آموزِ به فرزندان باش
زيور زن نه برليان و طلاستزيورش عفت و آزرم و حياست
شوهر خويش گرامي مي‌دارخاطرش خواه و عزيزش بشمار
بانوان راست به حق، اجر جهادگر نمايند دل شوهر شاد
خدمت مام به نيکویي کنزو پذيرایي و دلجویي کن
مام را حرمت بسيار بودقلبش از عاطفه سرشار بود
حقّ‌ مادر نتوان کرد اداکه بود شعبه‌اي از حقّ‌ خدا
مادران راست بس اين قدر و مقامکه بهشت است به زير اقدام
پيش از اسلام زنان خوار بُدندسخت، محروم و گرفتار بُدند
زندگي‌شان نه چو يک انسان بودکه کم از زندگي حيوان بود
همه در قيد اسارت بودندمانده در تيه جهالت بودند
بهر شوهر نه چو همسر بودندبلکه چون کلفت و کمتر بودند

دختران را پدران بي باکمي نمودند نهان در دل خاک
پور خطّاب در آن دوره دورکرد شش دختر خود زنده به گور
نور اسلام چو شد عالمتابکرد بيدار، زنان را از خواب

صبح کردند در آفاق جديدبا حقوقي که بر آن نيست مزيد
يافت زن از برکات اسلامحرمت و حشمت و اعزاز تمام
احمد آن شمع سبل ختم رسلمقتداي همگان هادي کلّ
بهر زن عزت و اکرام آوردمژده‌ها دادش و پيغام آورد
کرد اعلام که زن انسان استگوهرش گوهر عاليشان است
اي بسا زن که ز مليون‌ها مردگشت در معرفت و بينش فرد
دارم اميد ز حيّ سبحانگوي سبقت بربایي ز اقران
خواهي ار فوز به جنات و قصوردر عبادت منما هيچ قصور
پدرت را ز وفا ياد نماروحش از خير و دعا شاد نما

چنگ بر حبّ پيمبر زن و آلکه فلاح است و نجات از اهوال


نوشته شده در تاريخ سه شنبه هشتم مرداد 1392 توسط نرگس غ

شب قدر است و طی شد نامه هجر

 

سلام فیه حتی مطلع الفجر . . .

 

 

التماس دعا

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ششم مرداد 1392 توسط نرگس غ

اي آنکه در نگاهت حجمي زنور داري

کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟

چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي

اي آنکه در حجابت درياي نور داري

من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟

برعکس چشمهايم چشمي صبور داري

از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما

کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟

در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت

کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟


نوشته شده در تاريخ جمعه چهاردهم تیر 1392 توسط نرگس غ
بدانکه در پس سیاهی چادرت

غربت زهرا(س) را در کوچه های مدینه،

صبر زینب(س) را درکربلا ،

شیدایی رقیه را در خرابه ی شام

تمام شیعه و مظلومیت آن را می توان دید

و تو نیز به خود ببال که عالمیان تو را در
 
 این لباس رزم و مبارزه درانتظار
 
و قیام مهدی (عج) نظاره گر خواهند بود.
 
 

نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم تیر 1392 توسط نرگس غ

 

نسيم زنده صبحي هوا پر است از تو
تمام حافظه كوه‌ها پر است از تو

***

بهار جلوه لبخند توست بر لب گُل
بهار گُل كه كند باغ ما پر است از تو

***

قنات روي قنوت نماز تو جاري است
زبان شاخه زمان دعا پر است از تو

***

دهاتيان غزل گم شدند در شب شهر
سر اهالي اين روستا پر است از تو

***

هنوز شانه تابوت گريه مي‌طلبد
گرفته بغض گلوي مرا پر است از تو

***

به گوش مردم خالي حسين سنگين است
غزل سراي سكوتم، صدا پر است از تو

***


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه هشتم خرداد 1392 توسط نرگس غ

 

 خواهرم! دنیا خراب آبادی است که هر نقطه آن به نگاه های آلوده نا امن گشته است. اما فرشته های حجاب در محفل انس و یاد خدا در امنیتی بسر می برند که دیگران از طعم آن بی خبرند.

 

 

 

چادرے ها زهــــــــرایے نیستند

!
اگر پهلویشان درد دین نداشته باشد…

چادرے ها زهــــــــرایے نیستند!

اگر عدو را با سیاهے چادرشان به خاک سیاه نکشانند…

چادرے ها زهــــــــرایے نیستند!

اگر سیاهے چادرشان حرمت خون شهیدان را به عالمیان ننمایاند…

چادرے ها زهـــــــــرایے نیستند!

اگر منتظـــــــــر یوسف گمگشته اے نباشند…

چادرے ها زهــــــــرایے نیستند!

اگر فکرشان،هدفشان،راهشان،نگاهشان،عشقشان و حجابشان

فاطمےنباشد

 

 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ششم خرداد 1392 توسط نرگس غ
تا شهوت نفس در نهاد بشر است، در کشف حجاب صد هزار خطر است،

.تیری است نظر ز تیرهای ابلیس، این چادر در مقابلش چون سپر است
 
.
.
.
.
.

زنی که زیبایی اندیشه پیدا کرده باشد

زیبایی بدنش رانشان نمی دهد.


دکتر علی شریعتی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1392 توسط نرگس غ

خدایی خدا غریبه ...

غریبه چونکه ما عاشقش نشدیم / غریبه بنده ی لایقش نشدیم / غریبه رهرو صادقش نشدیم




امون ز غفلت / امون ز تهمت / از دست ما تو غیبته حضرت حجت

گناه شد عادت / غیبت عبادت / جالب اینه گذاشتیم سر خدا هم منت

هرجا ریا شد به اسم خدا شد / همه دکان وا کرده ایم حتی تو هیئت

چی و ببینه دل سیاه و ؟ یا رو زبون اللهم ارزقنا شهادت ...



از امر به معروف ترسیدیم / حاجی و دور شیطان گردیدیم

همسایه ی یتیم و سیر خوابیدیم / ما به زمین خورده خندیدیم

خدایی خدا غریبه ...



غریبه چونکه راحتگناه کردیم / غریبه به نامحرم نگاه کردیم / غریبه نامه فقط سیاه کریدیم

فروختیم ایمان / خریده ایم نان / خاک میخوره به روی طاقچه هامون قرآن

سحر نه حالی / نه خمس مالی / اسممونم گذاشتیم عبد شاه مردان




شیعه ی حرفی / آدم برفی / هنوز نمک نخورده میشکنیم نمکدان


یه پا تو محراب / یه پا لب آب / رو به روی عکس شهید ، عکس شهیدان ...




بگو خدا غرق امیدم کن
/ بی خریدارم ، خریدم کن / پیش حسین رو سفیدم کن / نذر ابالفضل رشیدم کن


خــــــــــــــــــدا شهیدم کن ....




نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 توسط نرگس غ
اصلاًحسین جنس غمش فرق می کند

این راه عشق پیچ وخمش فرق می کند

اینجاگدا همیشه طلبکار می شود

اینجا که آمدی کرمش فرق می کند

شاعر شدم برای سرودن برایشان

این خانواده، محتشمش فرق می کند

"صد مرده زنده می شود از ذکر
یا حسین"

عیسای خانواده دمش فرق می کند

از نوع ویژگی دعا زیر قبه اش

معلوم می شود حرمش فرق می کند

تنها نه اینکه جنس غمش جنس ماتمش

حتی سیاهی علمش فرق می کند

با پای نیزه روی زمین راه میرود

خورشید کاروان قدمش فرق می کند

من از
حسینُ منی پیغمبر خدا

فهمیده ام
حسین "همش" فرق می کند.
...علی زمانیان...


نوشته شده در تاريخ جمعه بیستم اردیبهشت 1392 توسط نرگس غ

سالهای خیلی دور نیمه شبی در نجف

آیت الله جمال خوانساری در حجره اش مشغول مطالعه بود

صدای خنده ای از کوچه در نیمه شب اون رو متعجب کرد

سر از پنجره بیرون آورد و دید

دو تا زن کاملا با حجاب از کوچه رد می شوند ولی صدای خنده شان بلند است

عمامه ی خود را به زمین زد و گفت: یا
صاحب الزمان
کی می خوای بیای که ناموس شیعه صدای خنده اش بلند است

اگر الان ایشان بودند فک کنم برای فقط یه روز هم تمامی عمامه های طلبه ها کم باشد

ببین الان
مهدی فاطمه
چه می کشد . . .


نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 توسط نرگس غ

آیاتی در شأن فاطمه و دیگر افراد اهل بیت رسول خدا نازل شده است که مصداق اتمّ و اکمل آن آیات می باشند و آنان نمونه کامل موضوع آیه می باشند. برخی از آیات که در شأن آنان نازل شده اند:

آیه تطهیر:
إِنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيرًا
(سوره احزاب/33)
آیه مباهله:
فَمَنْ حَآجَّكَ فِيهِ مِن بَعْدِ مَا جَاءكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءنَا وَأَبْنَاءكُمْ وَنِسَاءنَا وَنِسَاءكُمْ وَأَنفُسَنَا وأَنفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَل لَّعْنَةَ اللّهِ عَلَى الْكَاذِبِينَ
(آل عمران/61)
آیات سوره دهر:
وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا
آیه مودت:
قُل لَّا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْرًا إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبَى
(سوره شوری، آیه 23)
آیه ذوی القربی:
وَآتِ ذَا الْقُرْبَى حَقَّهُ
(اسراء/26)

نوشته شده در تاريخ سه شنبه دهم اردیبهشت 1392 توسط نرگس غ

 

واقعیتش دیگه خودم تحملشو ندارم تصاویر رو ادامه بدم...خدایا اون دنیا جواب شهدا رو چه جوری بدیم،بهشون چی بگیم ،بگیم حتی نتونستیم به تنها وصیتتون عمل کنیم،جواب مادر شهید رو چی بدیم،که یه عمر پسرشو بزرگ کرد و آرزوی دامادیش داشت،جواب همسر شهید رو چی بدیم که هنوز سه روز از عروسیش نگذشته بود که لباس سفیدش رنگ خون شد،جواب دختر کوچولو شهید رو چی بدیم که تنها دلخوشیش شبای جمعه و گلزار شهداست،آخه همیشه دخترا بابایی و لوس بابا هستن،شهدا شرمنده ایم که حتی نتونستیم به کوچکترین وصیتتون عمل کنیم...شهدا شرمنده ایم....


 


نوشته شده در تاريخ دوشنبه نهم اردیبهشت 1392 توسط نرگس غ

بیمارستان از مجروحین پر شده بود...

حال یکی خیلی بد بود...

رگ هایش پاره پاره شده بود و خونریزی شدیدی داشت.

وقتی دکتر این مجروح را دید به من گفت بیاورمش داخل اتاق عمل.

من آن زمان چادر به سر داشتم.

دکتر اشاره کرد که چادرم را در بیاورم تا راحت تر بتوانم مجروح را جابه جا کنم...

مجروح که چند دقیقه ای بود به هوش آمده بود به سختی گوشه چادرم را گرفت و بریده بریده و سخت گفت:

من دارم می روم تا تو چادرت را در نیاوری.ما برای این چادر داریم می رویم...

چادرم در مشتش بود که شهید شد.

از آن به بعد در بدترین و سخت ترین شرایط هم چادرم را کنار نگذاشتم...

راوی: خانم موسوی یکی از پرستاران دوران دفاع مقدس





نوشته شده در تاريخ دوشنبه دوم اردیبهشت 1392 توسط نرگس غ

آنان چفیه می بستند تا بسیجی وار بجنگند...
من
چادر
می پوشم تا زهرایی زندگی کنم

آنان موقع نماز شب با چفیه صورت خود را می پوشاندند تا شناسایی نشوند...
من
چادر
می پوشم تا از نگاه های حرام پوشیده باشم...

آنان چفیه را سجاده می کردند وبه خدا می رسیدند ...
من با
چادر
م نماز می خوانم تا به خدا برسم...

آنان
سرخی خونشان را به سیاهی چادرم
امانت داده اند...
من آن 
را محکم می پوشم تا امانتدار خوبی برای آنان باشم...

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1392 توسط نرگس غ

ای ماه تمام ، از همه بهتر من


ای مهر مدام ، سایه ی بر سر من


من سیدم و مادر سادات تویی


آه ای همه افتخار من ، مادر من


.


نوشته شده در تاريخ شنبه بیست و چهارم فروردین 1392 توسط نرگس غ


 

نام من چادر است ...
نام مادرم حجاب و پدرم عفاف است..
روزگارم بد است و از همه شما دلگیرم..
شما از من که میراث خانمی پهلو شکسته هستم خوب محفاظت نکردید ، هیچ وقت یادم نمیرود،...
از کوچه تا بین در و دیوار همیشه همراهش بودم وقتی زمین خورد ، خاکی شدم...
وقتی سیلی خورد ، در صورتش بودم ،وقتی بین در و دیوار محسنش سقط شد،خونی شدم...
خوب میدانم چه دردی کشید تا من را برای شما به ارث گذارد،و شما با من چکار کردید...
شما کار را به جایی رساندید که میخواهند من و مرا با زور و بگیر و ببند به دیگران غالب کنند و من خوب میدانم چرا کارم به اینجا کشیده شده

شنیدم که میگفتید اگر میخواهی کسی را خراب کنی از او بد دفاع کن و شما با من همین کار را کردید،اگر شمایی که خود را وارثان من میدانید درست رفتار میکردید و حرمتم را حفظ میکردید وضعیت من اینگونه نبود..

عده مرا تبدیل به استتاری برای گناهانتان کردید تا بگویند فلانی زیر چادر هر کاری میکند و باعث شدید قداستم کمرنگ شود...
مرا وسیله تکبر و فخر فروشی و خود برتر بینی کردید ...
مرا تبدیل به شنلی کردید تا در میان سیاهی من، رنگی بودن کفش و جوراب ها و مانتوهای رنگارنگتان بیشتر جلوه کند..
عده ای مرا به تمسخر گرفتید و از میان من دست های عریان و موهایتان را بیرون گذاشتید....
مرا به هر جایی بردید..از شانه به شانه ی نامحرم در تاکسی و دانشگاه و میان پسر ها تا کافی شاپ و محیط های فاسدتر...
هنر پیشه هایتان مرا فقط برای فیلم بازی کردن خواستند و شما هم با من فیلم بازی کردید تا در نقش دختری معصوم باشید...
به من تهمت بیماری و نفرس زدند...
به سیاهی رنگم ایراد گرفتند ...و شما سعی کردید مرا عوض کنید!!

عده ای از شما در کمال بی شرمی به من مدل دادید،تقصیر خودتان را گردن من انداختید و شکل مرا عوض کردید تا مثلا محبوب تر شوم...مرا تبدیل به مانتوهای براق و لبنانی و ملی و اندامی کردید ..شما به میراث فرهنگیتان دست نمیزنید و آن را تغییر نمیدهید اما در من که میراثی گرانبهاتر بودم دست بردید و هویتم را از من گرفتید ...
به من خیانت کردید و من را که قرار بود جلوی زینت ها را بگیرم تبدیل به زینت کردید ،از زیر من روسری های رنگارنگ بیرون زدید و یادتان رفت برای چه چیز آمده ام و اگر قرار بود زیبا باشم زیبا به شما میرسیدم....
شکایت شما را خواهم کرد...
به شما توصیه میکنم به جای عوض کردن و مدل دادن به من خودتان را عوض کنید ،به جای اینکه مرا به شوی لباس بکشانید نگاهی به خودتان بیندازید شاید ایراد از خودتان باشد...



نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم فروردین 1392 توسط نرگس غ

دلمان بگیرد وقتی عفاف کم می شود

دلمان بگیرد وقتی دختران ما برای عروسک دیگران شدن

هکتار هکتار ایمان ضرر می کنند ...



اشتباه نکنیم؛

حجاب اختراع جمهوری اسلامی نیست

حجاب دستور خداست





نوشته شده در تاريخ شنبه هفدهم فروردین 1392 توسط نرگس غ

پيمبري كه عمري غم خوار امتش بود
روي كبود زهرا (س) اجر نبوتش بود ؟!

دل از غم فاطمه توان دارد ، نه
و ز تربتِ او كسي نشان دارد ، نه
آن تربتِ گمگشته به بَر ، زوّاري
جز مهدي صاحب الزمان دارد ، نه


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم فروردین 1392 توسط نرگس غ
روسری می گذارم و چادر مشکی به سر می کنم؛ نه از آن روی که اجبارم کرده باشند یا اینکه همه باید یک شکل بپوشند و یکجور اندیشه کنند و یکجور ببینند .
شاید بپرسید پس چرا چادر به سر می کنم و آزادی ظاهری ام را محدود می کنم؟
چون زن مسلمان باید حجاب داشته باشد.
چون چادرم یک نماد و سمبل است؛نماد رهایی و نجابت .
چون درون آن احساس امنیت و آرامش می کنم .
چون با آن احساس کامل بودن می کنم .
چون چادرم نشانه زنان مسلمان ایرانی است .
چون حق دارم که پوششم را خود برگزینم .
آری ؛ چادر به سر می کنم ، چون آنرا دوست دارم!
من با چادر مشکی ام از خیلی ها آزادتر هستم!
من چادر مشکی ام را با هیچی در دنیا عوض نمی کنم!
چادرمشکی من ؛ پرچم افتخار من است!
خدایا زیبایی و ارزش چادرم را در رفتار و گفتار و کردارم تجلی ساز!
-----------------------------------------


نوشته شده در تاريخ یکشنبه چهارم فروردین 1392 توسط نرگس غ

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهار

یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

حلول سال نو و بهار پرطراوت را که نشانه قدرت لایزال الهی و تجدید حیات طبیعت می باشد

رابه تمامی عزیزان تبریک و تهنیت عرض نموده و سالی سرشار از برکت و معنویت

را ازدرگاه خداوند متعال و سبحان برای شماعزیزان مسئلت مینماییم

 

sal 90 122 کارت پستال تبریک عید نوروز


نوشته شده در تاريخ جمعه دوم فروردین 1392 توسط نرگس غ



ماسربازان ایران زمین پاهایمان رادرراه آزادی شمادادیم .آزادانه راه بروید ولی !!ولی راهی که
 
 
 
مارفتیم رافراموش نکنید.آزادانه باپاهای ماراه برویدولی راه مارافراموش نکنید














نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 توسط نرگس غ

 

اینــــــجا ایــــــران آخـــــــرالـــــــزمان است...
.


اینجا آنقدر ماهواره ها روی پشت بام ها زیاد شده اند...
که صدای شهید خرازی در میان نیزارهای جبهه جا میماند..!!
.


اینـــــــــجا ایــــــــــران آخـــــــرالــــــــــــز مان است...
اینجا دیگر از شهیدی که بخاطر آسایش ما پاهایش را با سیم بستند...
و زنده به گورش کردند یاد نمیکنند..
و بعضی ها میگویند یاد کردن آنها مایه غم و اندوه ما میشود..!!
.
.
و بعضی ها اینچنین بسات شادی خودشان را ایجاد میکنند...
با بستن خیابان و رقص در آن..!!
آینــــــــــجا ایــــــــــــران آخــــــــــرالـــــــــز مان است..
.
 


اینـــــــــجا ایــــــــران آخــــــــرالـــــــــزما ن است..
اینجا دیگر حرف از پلاک"چفیه"پوتین های پاره شهدا نیست..
اینجا حرف از بزک کردن و تیپ زدن و هفت قلم آرایش کردن است..
.







اینــــــــــــجا ایــــــــــران آخـــــــــرالــــــــــز مان است...
اینجا بعضی از دانشگاههای ما تبدیل شده به مدل لباس...
هنگام رفتن به دانشگاه باید دعای توسل خواند که هنگام برگشتن..
به خانه دینمان را از دست نداده باشیم..!!
.


------------------------------------------

 

سخت شده نفس زدن...
دنیا پر شده از تهمت"طعنه زدن به دیگران...
ای کاش..به دنیا نیامده بودم...ای کاش...!!سخت شده زندگی در میان مدعیان پیشرفت و تمدن...!!
دل خسته ام از عالم، دل بسته ام به ساقی
صبرم زیاده اما عمری نمونده باقی





نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391 توسط نرگس غ

به آغـوش کوچـک مـن بیـا ...

وقتی آسمان این همه بخیل است

وقتی ابرها ناخن‌خشكی می‌كنند

وقتی دست‌هایی كه باید سایبان مهربانی‌ات باشند، اینهمه كوتاهند

وقتی شاخه‌های بهار تا دیوار خانه تو نمی‌رسند

وقتی گردبادهای گریز در چشم‌هایت قدم می‌زنند

به سراغ دست‌های من بیا

به آغوش من كه برایت همیشه گرم است ...

عزیز من! این آغوش هر چند كوچك، ولی برای تو یك دنیا جا دارد.

این آغوش هرچند كوچك،

ولی می‌تواند سرمای ترسی كه در جانت بیتوته كرده استرا به تابستانی‌ترین ظهر ممكن برساند.

وقتی "گل‌ها فقط برای دیدن تو چانه نمی‌زنند" و كسی نیست كه برایت زنده بماند و زندگی كن

وقتی ثانیه‌های حیات، سال‌اند، وقتی مرگ در دو قدمی ما نفس می‌كشد و جوان می‌شود

وقتی دار و ندار جهان به پای اسلحه‌هایی می‌ریزد كه فقط بلدند آدم بكشند؛

به آغوش من بیا ...

به این مطمئن‌ترین مكان دنیا كه برای تو می‌تواند جان‌پناهی باشد.

چرا كه عاقلان دنیا! سرپناهت را به موشك گرفتند و بازی‌های كودكانه‌ات را ناتمام گذاشتند

عزیز من! من شاید كوچك باشم؛

شاید دست‌های من برای به آغوش كشیدنت كوتاه باشد.

ولی دلم به اندازه تمام تابستان‌های تاریخ گرم است و آغوشم مطمئن‌ترین جا برای توست.

به آغوش من بیا و آرام بگیر ...

از این همه صدای مسلسل‌هایی كه در تاریخ راه می‌روند و گوش جغرافیا را كر كرده‌اند.

به آغوش من از نگاه‌های هیز مردانی كه چشم‌هایشان روی شكمشان باد كرده است و لبخند می‌زنند تا دندان‌های كرم‌خورده‌شان را به زنان روی دیوار نشان دهند.

عزیز من، خواهركم، مطمئن‌ترین و گرم‌تریننقطه جغرافیا آغوش كوچك من است كه برادر بزرگ توام.

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 توسط نرگس غ

امیرالمومنین علی (ع) می فرماید : « روزی با فاطمه (س) محضر پیامبر خدا (ص) رسیدیم ٬ دیدیم حضرت به

 

شدت گریه می کند .


گفتم : پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله ! چرا گریه می کنی ؟


فرمود : یا علی ! آن شب که مرا به معراج بردند ٬ گروهی از زنان امت خود را در عذاب

 

 سختی دیدم و از شدت عذابشان گریستم . ( و اکنون گریه ام برای ایشان است . )


زنی را دیدم که از موی سر آویزان است و مغز سرش از شدت حرارت می جوشد.


زنی را دیدم که از زبانش آویزان کرده اند و از آب سوزان جهنم به گلوی او می ریزند.


زنی را دیدم که از پستانش آویزان کرده اند.


زنی را دیدم که دست و پایش را بسته اند و مارها و عقربها بر او مسلط هستند .


زنی را دیدم که کر و کور و لال بود و در تابوتی از آتش قرار داشت که مغز سرش از

 

 سوراخ های بینی اش بیرون می آمد و بدنش از شدت جذام و برص قطعه قطعه

 

شده بود.


زنی را دیدم که ٬ که از پاهایش در تنور آتشین جهنم آویران است.


زنی را دیدم که گوشت بدنش را با قیچی های آتشین ریز ریز می کنند .


زنی را دیدم که صورت و دستهایش در آتش می سوزد و امعا و احشای داخلی اش را

 

می خورد.


زنی را دیدم که سرش سر خوک و بدنش بدن الاغ بود و به هزاران نوع عذاب گرفتار

 

 بود.


و زنی را به صورت سگ دیدم و آتش از نشیمنگاه او داخل می شود و از دهانش بیرون

 

 می آید و فرشتگان عذاب عمودهای آتشین بر سر و بدن او می کوبند.

 

حضرت فاطمه (س) عرض کرد : پدر جان ! این زنان در دنیا چه کرده بودند که خداوند

 

 آنان را چنین عذاب می کند؟!


رسول خدا (ص) فرمود :


دخترم ! زنی که از موی سرش آویخته شده بود ٬ موی سر خود را از نامحرم نمی

 

 پوشاند

 

زنی که از پستانش آویزان بود ٬ زنی است که از حق شوهرش امتناع می ورزیده.


و زنی که از زبانش آویزان بود ٬ شوهرش را با زبان اذیت می کرد …


و زنی که گوشت بدن خود را می خورد ٬ خود را برای دیگران زینت می کرد و از

 

نامحرمان پرهیز نداشت


و زنی که دست و پایش بسته بود و مارها و عقربها بر او مسلط شده بودند ٬ به وضو و

 

 طهارت لباس و غسل جنابت و حیض اهمیت نمی داد و نظافت و پاکیزگی را مراعات

 

 نمی کرد ٬ و نماز را سبک می شمرد و مورد اهانت قرار می داد.


و زنی که کر و کور و لال بود ٬ زنی است که از راه زنا بچه به دنیا می آورد و به

 

 شوهرش می گوید بچه تو است.


و زنی که گوشت بدن او را با قیچی می بریدند ٬ خود را در اختیار مردان اجنبی می

 

 گذاشت.


و زنی که صورت و دستانش می سوخت و او او امعا و احشای داخلی خودش را می

 

 خورد ٬ زنی است که واسطه کارهای نامشروع و خلاف عفت و عصمت قرار می

 

 گرفت .


و زنی که سرش مانند خوک و بدنش مانند الاغ بود ٬ او زنی سخن چین و دروغگو بود.


و اما زنی که در قیافه سگ بود و آتش از نشیمنگاه او وارد و از دهانش خارج می شد

 

 ٬ زنی خواننده و حسود بود.


سپس فرمودند: وای بر زنی که همسرش از او راضی نباشد و خوشا به حال آن که

 

 همسرش از او راضی باشد. »۱

 

۱) داستانهای بحارالانوار ٬ ج۵ ٬ص۶۹ – زبده القصص

 


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391 توسط نرگس غ

تا منتظر مهدی عالم گیریم
ازگوشه چشمان تو خط می گیریم
ما گوش به فرمان تو هستیم آقا
اصلا تو بگو بمیر ما می‌میریم

 


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دهم اسفند 1391 توسط نرگس غ
تمامی حقوق مطالب برای بصیرت یعنی ... محفوظ می باشد